تبليغاتX
قصـــــــــــه درد
رفتم و زحمت بی گانگی از کوی تو بردم***آشنای تو دلم بود و به دست تو سپردم
 

 

 

هنوزم یار تنهایم       به دیدار تو می آیم  ،   باز می آ یم

اگر چه فرستی باشد    مجال صحبتی باشد    حرف خواهم زد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 16:20  توسط یاور غــــــــــــــــم | 
 

مي خوام فرياد بزنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:45  توسط یاور غــــــــــــــــم | 

 

 

انزوای درد را در مان بجز احساس نیست

 

خوشه چین را وقت خرمن احتیاج داس نیست

 

پیش بیدردان علاج درد جستن ابلهیست

 

آبرو را عزتی باید کسی را پاس نیست

 

درددل راچاره جستم ناامیدی رخنه کرد

 

تار وپود جستجورا همت کرباس نیست

 

دست را بهر طلب بر آسمان کردم بلند

 

وین ندا آمد که در این جا الهناس نیست

 

پیش شیطان رفتم واز وی مدد جستم نکرد

 

اعتماد و اعتقاد هم خالی از وسواس نیست

 

طیب و اشهد زبان لال را گویا نکرد

 

گوش کر را بینشی بر سورهء اخلاص نیست

 

نقش موزون حسن معنی را معین میکند

 

زشت را زیبا نمودن  خلقت عکاس نیست

 

دل ترک بر داشت بردم در دکان شیشه گر 

 

وین عجب بین دربساطش خط کش و الماس نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 17:44  توسط یاور غــــــــــــــــم | 

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ،

دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم،

 آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت ؛

روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت،

 او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد،

 عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت ،

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 8:49  توسط یاور غــــــــــــــــم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
خرداد 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان